تبليغاتX
.::همه چیز برای سرگرم شدن اینجا هست::.


.::همه چیز برای سرگرم شدن اینجا هست::.

(( بیایید با هم فرهنگ درست استفاده از اینترنت را رواج دهیم ))

در اروپا اگر بچه يك خانواده در يك مهماني گلدان 1500 دلاري صاحبخانه را بشكند ؛ صاحبخانه خيلي راحت 1500 دلار را از مهمان بيچاره مي گيرد ولي اگر در ايران اين اتفاق بيافتاد صاحب خانه بايد 1500 دلار به مهمان بدهد تا بچه را از شكستن بقيه ي گلدانها منصرف كند ...

در ايران اگر كسي كادو ندهد خسيس است ؛
اگر كسي كادو ارزان بدهد خسيس است ؛
اگر كسي كادو كوچك بدهد خسيس است ؛
اگر كسي كادو بزرگ بدهد مي خواهد پز بدهد ؛
اگر كسي كادو گران بدهد ولخرج است ...
اما در اروپا مهم نيست كسي كادو بدهد يا ندهد ...

دراتوبوسهاي ايران اگر كسي كتاب بخواند ؛ بچه مثبت است ...
اگر كسي آهنگ گوش كند بچه منفي است ...
اگر كسي با تسبيح بازي كند ؛ بسيجي است ...
اگر كسي سيگار بكشد ؛ خلافكار است ...
اما دراتوبوسهاي اروپا كسي به كسي دقت نمي كند ...

در اروپا اگر صاحبخانه از مهمان بدش بيايد ؛ صاحبخانه به راحتي مهمان را از خانه بيرون مي كند
اما
در ايران اگر صاحبخانه از مهمان بدش بيايد ؛ صاحبخانه به راحتي از خانه بيرون مي رود

در ايران اگر پسري به دختري فكر كند ؛ عيب است ...
اگر پسري به پسري فكر كند ؛ عيب است ...
اگر دختري به پسري فكر كند ؛ عيب است ...
اگر دختري به دختري فكركند ؛ عيب است ...
اما در اروپا اصلاً فكر نمي كنند ...

نوشته شده در پنجشنبه 12 شهریور1388 توسط شهروز| |

در شهري در آمريكا، آرايشگري زندگي مي كرد كه سالها بچه دار نمي شد. او نذر كرد كه اگر بچه دار شود، تا يك ماه سر همه مشتريان را به رايگان اصلاح كند. بالاخره خدا خواست و او بچه دار شد!

روز اول يك شيريني فروش وارد مغازه شد. پس از پايان كار، هنگامي كه قناد خواست پول بدهد، آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه اش را باز كند، يك جعبه بزرگ شيريني و يك كارت تبريك و تشكر از طرف قناد دم در بود.

روز دوم يك گل فروش به او مراجعه كرد و هنگامي كه خواست حساب كند، آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه اش را باز كند، يك دسته گل بزرگ و يك كارت تبريك و تشكر از طرف گل فروش دم در بود.

روز سوم يك مهندس ايراني به او مراجعه كرد. در پايان آرايشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد.

حدس بزنيد فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه اش را باز كند، با چه نظره اي روبرو شد؟
فكركنيد. شما هم يك ايراني هستيد.
.
.
.
چهل تا ايراني، همه سوار بر آخرين مدل ماشين، دم در سلماني صف كشيده بودند و غر مي زدند كه پس اين مردك چرا مغازه اش را باز نمي كند.

نوشته شده در چهارشنبه 11 شهریور1388 توسط شهروز| |

اولين روش موثر براي قبولي اينه که به من اعتماد داشته باشين.يادتون باشه اسم موسسه من اينه:"کانون فرهنگي هنري غيرانتفاعي مردمي با تضمين بعدا شما پولمو کامل بده اصلا قابل نداره "...در نتيجه مي ريم سراغ راهکارهاي موسسه اينجانب...


اول اينکه به هيچوجه نبايد بيشتر از يک ماه براي خوندن وقت بذارين...دقيقا يک ماه قبل از کنکو شروع مي کنين به خوندن.يادتون نره وقت شما خيلي مهمتر از اين موضوعاته و کاراي خيلي مهمتر از خوندن براي کنکور دارين.مث چت کردن،وبلاگ نويسي،اس ام اس بازي،کل کل با مامان،کندن سبيل بابا وقتي که خوابه،خوندن شماره تلفناي تو دفترچه تلفن داداش(همون کاکا)،خوندن دفترچه خاطرات آبجي(همون همشيره)و صد البته خوردن...
روزانه حداکثر دو ساعت رو به خوندن درس براي کنکور اختصاص بدين...به همون دليل بالا.
از همون روزي که شروع کردين به درس خوندن براي کنکور به همه فک و فاميل بگين که مي خواين با قبولي تو يه رشته عجيب و تک که البته رشته دلخواهتونه همه رو تعجب زده بکنين...بعد اگه يه رشته گلابي( قبول شدين که به همه مي گين:"ديدي گفتم رشته دلخواه من باعث تعجبت مي شه"يا مثلا:"چيه؟مگه همه بايد عشق دکتر مهندسي باشن؟؟قصد من خدمته"...يا مثلا"رشته رو حال مي کني؟؟؟ااا؟چته؟بابا چرا خوشحال نيستي.مرگ تو من خيلي سعي کردم تا رشته دلخواهم قبول بشم به جون تو...مي گم تو رو کفن کردم...خيلي زور زدم تا اين رشته رو قبول بشم تو بميري"...که با اين قسم و ناله نفرينا طرف مقابل سريعا و قبل از اينکه به لقاءالله بپيونده حرفتونو باور مي کنه. اگه اصلا قبول نشدين مي تونين بگين:"حيف که درساي اختصاصيمو وقت نکردم دوره کنم"يا مثلا:"رشته من نيس که تقاضاش زياده...منم که عشق درسو دانشگاه ندارم که...گفتم اين بنده خداها قبول بشن...واسه همين کشيدم کنار"...اگرم يه رشته خوب قبول شدين که معلوم مي شه اصلا به حرفاي من گوش نکردين و روشهاي منو درست انجام ندادين.
خوب.مي رسيم به چن روز مونده به کنکور.يادتون باشه اين چن روز حسابي ناز کنين.يادتون باشه که بعد از اعلام نتايج کنکور ديگه کسي محل چيزم بهتون نمي ذاره.پس تا مي تونين ناز کنين.مي تونين از مامان بخواين براتون موبايل جديد بخره و از بابا بخواين واسه تون يه ماشين بگيره...از غذا هم واسه خودتون کم نذارين.

روز کنکور وقتي سرجلسه نشستين بايد به فکر زيبايي کارتون باشين.پرسشنامه که تاثيري تو زيبايي کار نداره چون کسي نگاهش نمي کنه پس پرسشنامه رو بذارين کنار و ببينين کدوم گزينه از هر سوال،پاسخنامه رو قشنگتر مي کنه.

حواستون باشه تا وقتي بسکوته(بيسکوئيت) رو مي دن سر جلسه بمونين.پولشو دادين بايد بسکوتشو بگيرين.بسکوتو که گرفتين بزنين بيرون و تو فضاي آزاد بسکوتو بزنين تو رگ.

ترجيحا بزنين برين کافي نت يا کافي شاپ يا کافه گلاسه و اين جور کافه ها و تا يک ساعت بعد از تموم شدن وقت امتحان همونجا باشين...بعد از اون مي تونين برين خونه و خودتونو براي آخر کار آماده کنين...

آخر کارم که يادتون نرفته...هر کدوم از نتايجو که گرفتين از همون جوابايي که گفتم استفاده کنين.

در ضمن...دستمزد و شيريني ما يادتون نره.

با سپاس از حسن انتخاب شما

نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور1388 توسط شهروز| |

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟

روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.
من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است.
روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد ، شما می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟

نوشته شده در یکشنبه 8 شهریور1388 توسط شهروز| |

پدر: دوست دارم با دختري به انتخاب من ازدواج کني
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بيل گيتس است
پسر: آهان اگر اينطور است ، قبول است

پدر به نزد بيل گيتس مي رود و مي گويد:
پدر: براي دخترت شوهري سراغ دارم
بيل گيتس: اما براي دختر من هنوز خيلي زود است که ازدواج کند

پدر: اما اين مرد جوان قائم مقام مديرعامل بانک جهاني است
بيل گيتس: اوه، که اينطور! در اين صورت قبول است

بالاخره پدر به ديدار مديرعامل بانک جهاني مي رود
پدر: مرد جواني براي سمت قائم مقام مديرعامل سراغ دارم
مديرعامل: اما من به اندازه کافي معاون دارم!
پدر: اما اين مرد جوان داماد بيل گيتس است!
مديرعامل: اوه، اگر اينطور است، باشد

و معامله به اين ترتيب انجام مي شود ................
نتيجه اخلاقي: حتي اگر چيزي نداشته باشيد باز هم مي توانيد چيزهايي بدست آوريد. اما بايد روش مثبتي برگزينيد
!

نوشته شده در شنبه 7 شهریور1388 توسط شهروز| |

1-در شهر خرم آباد از استان لرستان:شرایط عبارتند از:
*داشتن باشگاه بدنسازی
*داشتن حداقل یك مقام نائب قهرمانی در مسابقات قویترین مردان ایران
*داشتن عكس یادگاری و امضا از فرامرز خود نگار و محراب فاطمی
*بازگرداندن كمك های مردمی مفقود شده در زلزله بم به مسئولان ذیربط!!!
*نكته:در صورتی كه عضلات شكم شش طبقه باشند امتیاز ویژه محسوب خواهد شد!(5 امتیاز)

----------------------------------------------------------

2-شهر تبریز از استان آذربایجان شرقی.شرایط عبارتند از:
*تلفظ حرف ق
*ادای كلمات قلقلك و قوز بالای قوز بدون كوچكترین اشتباه!
*دانستن جواب مسئله 2X2 از لحاظ مختلف
*بلد بودن جك های متعدد درباره بچه های تهران
*داشتن مدال لیاقت و شجاعت از اداره فرهنگ و هنر تبریز جهت بستن بمب به كمر و منفجر كردن كامیون حامل جك های صادراتی تبریز به استان های همجوار.

بقیه در ادامه مطلب . .


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 3 شهریور1388 توسط شهروز| |

1 -  شما بعنوان مرد خانواده ، چقدر عيالتان را دوست داريد ؟!
الف) به اندازه تعداد سکه هاي مهريه اش !
ب) به اندازه تعداد قطعات جهيزيه اش !
ج) به اندازه تعداد صفر هاي جلوي مبلغ موجودي حساب بانکي اش !
د) به اندازه تمام ستاره هاي آسمان در روز !
 
2 -  چه عاملي سبب شد تا شما به خواستگاري عيالتان برويد ؟!
الف) جووني کردم !
ب) سادگي کردم !
ج) گول خوردم !
د) من که نرفتم خواستگاري ، اون اومد !

3 -  اگر خدايي ناکرده عيالتان فوت کند شما چه کار مي کنيد ؟!
الف) اول ناراحت و بعد خوشحال مي شويد !
ب) اول خرما و بعد شاباش مي دهيد !
ج) اول قبرستان و بعد محضر مي رويد !
د) انشاا... بقاي عمر ? تاي ديگر باشه !

4 -  ملاک شما در انتخاب عيالتان چه بوده است ؟!
الف) املاک پدرش !
ب) دارايي پدرش !
ج) املاک و دارايي پدرش !
د) همه موارد !

برید ادامه مطلب و بقیش را بخونید . . .


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1 شهریور1388 توسط شهروز| |

شما در یك مهمانی ، یك دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج كن"
 به این میگن بازاریابی مستقیم
 
شما در یك مهمانی به همراه دوستانتون ، یك دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله یكی از دوستاتون میره پیش دختره ،به شما اشاره می كنه و می گه : " اون پسر ثروتمندیه ، باهاش ازدواج كن"
 به این می گن تبلیغات

 شما در یك مهمانی ، یك دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین ، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج كن"
 به این میگن بازاریابی تلفنی

 شما در یك مهمانی ، یك دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله كراواتتون رو مرتب می كنین و میرین پیشش ، اون رو به یك نوشیدنی دعوت می كنیین ، وقتی كیفش می افته براش از روی زمین بلند می كنین ، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می كنین و اون رو به یك سواری كوتاه دعوت می كنین و میگین : " در هر حال ،من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج می كنی؟"
به این میگن روابط عمومی

بقیه در ادامه مطلب . . .


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1 مرداد1388 توسط شهروز| |

عروس خانم دوشیزه    shirin_sooskesiah     آیا وکیلم شما را به مهر :
گوگل عدد سکه بهار آزادی  /    یک وب کم  / سند یک سایت اینترنت اختصاصی  دات کام / یک مودم DSL  / اینترنت پرسرعت به اندازه طول عمر نوح! / LCD  و شمعدان / یک هدست بی سیم / چهارده روم اختصاصی به نیت چهارده ...   / پنج گیگا بایت میل باکس اختصاصی به نیت پنج ... 
 به عقد دائم آقای   feri_ferferi  در بیاورم ؟
جمعیت : عروس رفته آف هاش رو چک کنه!!!     
حاج آقا : برای بار دوم آیا وکیلم ؟   
جمعیت : عروس رفته ویروس کش آپدیت کنه!!        
حاج آقا :!!!BUZZ  ,  برای بار سوم خفم کردی آیا وکیلم ؟
عروس : با اجازه بزرگترهای Room بله!
گوگل عددی است که تشکیل یافته از 1 و هزار  صفر جلوی آن 
نوشته شده در پنجشنبه 1 مرداد1388 توسط شهروز| |

دوشنبه اول مهر:امروز روز اولی است كه من دانشجو شده ام. شماره ی كلاس را از روی برد پیدا كردم. توی كلاس هیچ كس نبود، فقط یك پسر نشسته بود. وقتی پرسیدم «كلاس ادبیات اینجاست؟» خندید و گفت:بله، اما تشكیل نمی شه(!)و دوباره در مقابل تعجبم گفت كه یكی دو هفته ی اول كه كلاس ها تشكیل نمی شود و خندید.
با اینكه از خندیدنش لجم گرفت، اما فكر كنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسید كه ترم یكی هستید یا نه. گمانم می خواست سر صحبت را باز كند و بیاید خواستگاری؛ اما شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم زیاد نخندد!

دو هفته بعد، سه شنبه:امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را دیدم از دور به من سلام كرد، من هم جوابش را ندادم. شاید دوباره می خواست از من خواستگاری كند. وارد كلاس كه شدم استاد گفت:"دو هفته از كلاس ها گذشته، شما تا حالا كجا بودید؟" یكی از پسرهای كلاس گفت:«لابد ایشان خواب بودن.» من هم اخم كردم. اگر از من خواستگاری كند، هیچ وقت جوابش را نمی دهم چون شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم زیاد طعنه نزند!

چهارشنبه:امروز صبح قبل از اینكه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر كوچه كیك و ساندیس گرفتم او هم از من پرسید كه دانشگاه چه طور است؟ اما من زیاد جوابش را ندادم. به نظرم می خواست از من خواستگاری كند، اما رویش نشد. اگر چه خواستگاری هم می كرد، من قبول نمی كردم؛ آخر شرط اول من برای ازدواج این است كه تحصیلات شوهرم اندازه ی خودم باشد!

بقیه در ادامه مطلب . . .

نوشته شده در پنجشنبه 1 مرداد1388 توسط شهروز| |

- مامان
- بله ؟
- من می خوام به دنیا بیام ...
- باشه .

- مامان
- بله ؟
- من شیر می خوام
- باشه

- مامان
- بله ؟
- من جیش دارم
- خب

- مامان
- بله ؟
- من ازون لباس خلبانیا می خوام
- باشه
ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1 مرداد1388 توسط شهروز| |

وقتی در آسانسور بسته میشه با صدای بلند بگین :نترسین.. نگران نباشین ..لازم نیست خونواده هاتون رو خبر کنین چند لحظه دیگه در باز میشه

وقتی از آسانسور پیاده میشین دگمه همه طبقات رو بزنین…مخصوصا اگه یه عده هنوز تو آسانسور هستن

یه دوست خیالی تون رو جوری که انگار همراه شما هست به همه معرفی کنین و شروع کنین الکی باهاش حرف زدن

رو به دیوار آسانسور در حالی که پشت تون به همه هست بایستین…اگه شما نفر اولی باشید که سوار شدین به احتمال زیاد بقیه هم همین کارو میکنن

یه دفه بگین : ای وای ..نه .. بارون گرفت… بعدش چترتون رو باز کنین

از همه آدرس ای- میلشون رو بپرسین و بعد آدرس هاشون رو مسخره کنین

توی یه دستمال فین کنین سپس به بقیه نشون بدین


بقیه در ادامه مطلب . . .


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1 مرداد1388 توسط شهروز| |

از یارو می پرسن اسم کوچیک جومونگ چیه ؟
.
میگه : افــــسانه !

از یوزارسیف  به جومونگ فرمانده سپاه بویو
اگر خواستی سوسانو رو برای عمل ریبایی بیار زلیخا رو  ببر

به جای ریختن آب پشت سر مسافر انداختن تف کفایت می کند ... ستاد اصلاح الگوی مصرف

دوستان عزیز توجه کنید !
لطفا انگشتان را در دماغ خود فرو نبرید ! قرار است این انگشتان حماسه بیافرینند

پیامک های ضدحالی شما را به بالاترین قیمت خریداریم!
(سازمان حال و احوال کشور)

مشترک گرامی:
به علت بدهی قبلی، هر جا ببینمت می بوسمت

این علامت مامور مخصوص حاکم بزرگ میتی کمانه. احترام بگذارید.
.
تو نمی خواد احترام بذاری، تو ازخودمونی زمبه

واگذاری زمین های جنگجویان دامون به صورت نقد و اقساط
یکی بخر مفت
دوتا بخر سوسانو ببر

نوشته شده در پنجشنبه 1 مرداد1388 توسط شهروز| |

پیش بابایی می رومو و از ازش می پرسم: «ازدواج چیست؟»، بابایی هم گوشم را محكم می پیچاند و می گوید: «این فضولی ها به تو نیومده، هنوز دهنت بوی شیر میده، از این به بعد هم دیگه توی خیابون با دخترای همسایه ها لی لی بازی نمی كنی، ورپریده!»، متوجه حرف های بابایی و ربط آنها به سوالم نشدم بابایی پرسید: «خب حالا واسه چی می خوای بدونی ازدواج یعنی چی؟!»، در حالی كه در چشمام اشك جمع شده بود می گویم: «بابایی بهتر نیست اول دلیل سوالم رو بپرسید و بعد بكشید؟!»، بابایی با چشمانی غضب آلوده گفت : «نخیر! از اونجایی كه من سلطان خانه هستم و توی یكی از داستان ها شنیدم سلطان جنگل هم همین كار رو می كرد و ابتدا می كشید و سپس تحقیقات می كرد، در نتیجه من همین روال را ادامه خواهم ...» بابایی همانطور كه داشت حرف می زد یك دفعه بیهوش روی زمین افتاد، باز هم مامانی با ملاقه سر بابا رو مورد هدف قرار داده بود، این روزها مامان به خاطر تمرین های مستمرش در روزهای آمادگی اش به سر می بره و قدرت ضربه و هدفگیری اش خیلی خوب شده،البته پخش سریال جومونگ این اواخر بی تاثیر نبوده. ملاقه با آنچنان سرعتی به سر بابایی اصابت كرد كه با چشم مسلح هم دیده نمی شد.

بقیه در ادامه مطلب . . .



ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1 مرداد1388 توسط شهروز| |

همه ما میدونیم علائم راهنمایی و رانندگانی علائمی بین المللی هستند و از امریکا گرفته تا ته قبائل آفریقا ، این علائم یه معنی مشترک میدهند. اما همه ما یه چیز دیگه هم میدونیم و اون هم اینکه این علائم شامل ایران نمیشه و علائم راهنمایی و رانندگی برای ما یه معنی خاص دیگه ای میده.من امروز تصمیم گرفتم این علائم رو به صورت موشکافانه ای براتون بررسی کنم تا از این به بعد با خیال راحت تری به رانندگی در خیابان های کشورمون بپردازید:

 

1- چراغ راهنمایی و رانندگی

در سایر نقاط دنیا:
چراغ سبز: حق تقدم با شماست حرکت کنید
چراغ زرد:احتیاط کنید. سریعتر از چهار راه خارج شوید
چراغ قرمز:ایست

در ایران:
چراغ سبز:ببین داداش تو که از چهار راه رد میشی.پس تا میتونی آروم تر حرکت کن که اون عقبیا بمونن پشت چراغ قرمز تا حالشون گرفته شه!
چراغ زرد:اهوی اسکول پاتو بذار رو گاز! نکنه میخوای کلی پشت چراغ علاف شی؟بدو دیگه!سریعتر گازشو بگیر و برو، بزغاله!!!
چراغ قرمز:حق تقدم عبور با شماست!

بقیه در ادامه مطلب . . .



ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 30 تیر1388 توسط شهروز| |

چند تا SMS برای شما عزیزان


۱ ..۲ ..۳..

امتحان میکنیم.

. قطعه؟

.

. وصله؟.

.



قطعه؟.

.

ستاد اطلاع یابی از وصل شدن سامانه اس ام اس 
 


 

یه دقیقه سکوت به احترام همه ی اون اس ام اس هایی که هیچ وقت به مقصد نرسیدند



آزاد سازی اس ام اس مبارک


بقیه در ادامه مطلب . . .


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 30 تیر1388 توسط شهروز| |

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند....آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود: « کدام لاستیک پنچر شده بود؟ »
نوشته شده در سه شنبه 12 خرداد1388 توسط شهروز| |

این شعر فقط جنبه طنز داره

 

دختری با مادرش در رختخواب      درد ودل می کرد با چشمی پر آب

گفت مادر حالم اصلا ً خوب نیست      زندگی از بهر من مطلوب نیست

گو چه خاکی را بریزم بر سرم      روی دستت باد کردم مادرم

سن من از 26 افزون شده      دل میان سینه غرق خون شده

هیچکس مجنون این لیلا نشد      شوهری از بهر من پیدا نشد

غم میان سینه شد انباشته      بوی ترشی خانه را برداشته

مادرش چون حرف دختر را شنفت      خنده بر لب آمدش آهسته گفت

دخترم بخت تو هم وا می شود      غنچه ی عشقت شکوفا می شود

غصه ها را از وجودت دور کن      این همه شوهر یکی را تور کن

گفت دختر:مادر محبوب من      ای رفیق مهربان و خوب من

گفته ام با دوستانم بارها      من بدم می آید از این کارها

در خیابان یا میان کوچه ها      سر به زیر و با وقارم هر کجا

کی نگاهی می کنم بریک پسر      مغزیابو خورده ام یا مغز خر؟

غیر از آن روزی که گشتم همسفر      با سعید و یاسر و ایضا ً صفر

با سه تا شان رفته بودیم سینما      بگذریم از ما بقیه ماجرا

یک سری ، هم صحبت یاسر شدم      او خرم کرد، آخرش عاشق شدم

یک دو ماهی یار من بود و پرید      قلب من از عشق او خیری ندید

مصطفای حاج قلی اصغر شله      یک زمانی عاشق من شد بله

بعد هوتن یار من فرهاد بود      البته وسواسی و حساس بود

بعد از این وسواسی پر ادعا      شد رفیقم خان داداش المیرا

بعد او هم عاشق مانی شدم      بعد مانی عاشق هانی شدم

بعد هانی عاشق نادر شدم      بعد نادر عاشق ناصر شدم

مادرش آمد میان حرف او       گفت ساکت شو دگر ای فتنه جو

گرچه من هم در زمان دختری      روز و شب بودم به فکر شوهری

لیک جز آنکه تو را باشد یک پدر      دل نمی دادم به هر کس این قدر


خاک عالم بر سرت، خیلی بدی واقعا ً که پوز مادر را زدی!

 

نظر فراموش نشه

نوشته شده در سه شنبه 12 خرداد1388 توسط شهروز| |

شباهت مصاحبه مسعود شصت چی در طنز مرد ۲ هزار چهره و در نقش سرمربی تیم سیکاد با مصاحبه امیر قلعه نوعی (خیلی جالبه ، حتما ببینید)

 

مشاهده

 

 

نوشته شده در جمعه 21 فروردین1388 توسط شهروز| |

مردی در مسابقه ی اطلاعات عمومی شرکت کرده است و سعی در بردن جایزه یک میلیون دلاری را دارد .


سوالات زير را بخوانید:

www.shahvar.net

۱ـ جنگ صد ساله چند سال طول کشید؟
الف) ۱۱۶ سال
ب ) ۹۹ سال
ج ) ۱۰۰ سال
د ) ۱۵۰ سال
او نمیتواند به این سوال جواب دهد

۲ـ کلاه های پاناما در چه کشوری تولید میشود؟
الف) برزیل
ب) شیلی
ج) پاناما
د)اکوادور
حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک میکند

۳ـ روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟
الف) ژانویه
ب) سپتامبر
ج) اکتبر
د) نوامبر
این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت میکند

۴ـ اسم شاه جرج سوم چه بود؟
الف) ادر
ب) آلبرت
ج) جرج
د) مانوئل
خوب بقیه حضار باید به دادش برسند

۵ـ نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده؟
الف) قناری
ب) کانگارو
ج) توله سگ
د) موش


در اینجاست که شرکت کننده ی بخت برگشته از ادامه ی مسابقه انصراف میده
اگر خیلی خودتان را گرفته اید که همه ی جوابها را میدانید و به این بنده ی خدا هم کلی خندیدید بهتره اول جوابها را بخوانید :

 

جوابها :
۱ـ جنگ صد ساله در واقع ۱۱۶ سال طول کشید (۱۳۳۷ـ۱۴۵۳)
۲ـ کلاه پاناما در اکوادور تولید میشه
۳ـ انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته میشه
۴ـ اسم شاه جرج .آلبرت بوده که بعد از به سلطنت رسیدن به جرج تغیر یافت
۵ـ توله سگ. .اسم لاتین آن insularia canaria یعنی جزایر توله سگ

نوشته شده در شنبه 20 بهمن1386 توسط شهروز| |

یک بازی فلش جالب که میتونید توش مثل یک جراح، مفصل ران را عمل کنید!

بازی

نوشته شده در دوشنبه 26 آذر1386 توسط شهروز| |

 

*

سعي كنيد هرروز لباسهايتان را آپگريد كنيد

*

داشتن موبايل شيك و جديد خيلي مهم است

*

براي موبايلتان چند جلد بخريد تا بتوانيد موبايلتان را به سادگي با لباستان هماهنگ كنيد

*

مدل مو خيلي مهم است هرچه در اين زمينه هزينه كنيد باز هم كم است

*

هر روز چند كلمه جديد از ديكشنري استخراج كنيد تا به هنگام نياز به كار بگيريد
 

*

اگر با كسي قرار ميگذاريد با نيم ساعت تاخير به سر قرار برويد وا ز خيابانهاي شلوغ گله كنيد

*

مكالمات تلفني خود را به چند ثانيه خلاصه كنيد. خانومها بيشتر تمرين كنند

*

در ميهماني چاي را با قند نخوريد بلكه با نوك قاشق كمي شكر ريخته و فقط دو بار به هم بزنيد

*

و چاي را به يكباره نخوريد بلكه يك كم چاي بخوريد چند كلمه حرف بزنيد كمي چاي كمي حرف ..... و

*

يوگا ورزش با كلاسي است حتما اين ورزش را ياد بگيريد

*

هنگامي كه كرايه ميدهيد هيچ وقت پول خرد ندهيد حتي المقدور تراول يا بيست هزار ريالي بدهيد

*

هر روز يك روزنامه به زبان انگليسي خريده و هر كجا ميرويد همراهتان ببريد

*

به كلاسهاي آموزش موسيقي رفته و هميشه كيف گيتار به دوشتان بياندازيد

*

هميشه چوب اسكي و چوب گلف را در ماشينتان داشته باشيد

*

در رستوران يا در ميهماني نصف كباب تان را ميل نكرده و در بشقاب دست نخورده باقي بگذاريد

نوشته شده در پنجشنبه 12 مهر1386 توسط شهروز| |

 

لیست اولیه :
1-خوش اندام ، زیبا و جذاب باشد .
2-دارای موقعیت شغلی خوبی باشد .
3-شوخ و بذله گو باشد .
4-خوش لباس باشد .
5-قدرشناس باشد .
6-در ذهنش اندیشه های حیرت انگیز و شگفت آور وجود داشته باشد .
7-عاشق خوبی باشد و اهل خیال پردازی باشد .

لیست بازنویسی شده در 32 سالگی :
1-قیافه اش خوب باشد . ( اولویت با کسانی است که دچار کچلی یا کم مویی نیستند )
2-در ماشین را برای خانم باز کند و صندلی را برای خانم از پشت میز بیرون بکشد .
3- به قدر کافی برای خوردن یک شام گران قیمت در خارج از منزل پول داشته باشد .
4- بیش از آنچه حرف می زند ، گوش کند .
5-به لطیفه های خانم بخندد .
6-به راحتی بتواند ساکهای سنگین حاوی مواد خوراکی را حمل کند .
7- در قبال خوردن یک غذای خوب خانگی تشکر کند .
8-تاریخ تولد و سالروز ازدواج را به خاطر داشته باشد .

لیست بازنویسی شده در 42 سالگی :
1-خیلی زشت نباشد .
2-قبل از آمدن من با ماشین راه نیفتد .
3-یک کار ثابت داشته باشد و بتواند حداقل یک بار در سال خرج شام بیرون از خانه را بپردازد .
4-وقتی من حرف میزنم بتواند سرش را تکان بدهد .
5-لطیفه های کهنه و قدیمی را به خاطر داشته باشد .
6-به قدر کافی توانایی داشته باشد تا بتواند در جابجا کردن مبلمان کمک کند .
7-پیراهن بپوشد که برآمدگی شکمش را بپوشاند .
8-شیشه آبلیمویی را که نوار اطمینان درش باز شده تشخیص بدهد و آن را نخرد .
9-آخر هفته صورتش را اصلاح کند.

لیست بازنویسی شده در 52 سالگی :
1-موهای گوش و بینی اش را کوتاه کند .
2-در اماکن عمومی آروغ نزند و خرخر نکند .
3-خیلی زیاد پول قرض نگیرد .
4-لطیفه های تکراری را هفته ای چند بار نگوید .
5-ظاهرش به قدری مناسب باشد که گاهی آخر هفته ها بشود با او به پیک نیک رفت و البته حال و حوصله بیرون رفتن را داشته باشد .
6-کمتر جوراب لنگه به لنگه بپوشد .
7-در برابر خوردن یک شام حاضری تشکر کند .
8-اسم و آدرسش را به خاطر داشته باشد .
9-چند هفته یک بار در تعطیلات آخر هفته اصلاح کند .

در 62 سالگی :
1-از بچه ها ی کوچک نترسد .
2-به خاطر داشته باشد حمام خانه کجاست .
3-برای منظم و با قاعده بودن او ، نیاز به خرج کردن پول زیادی نباشد .
4-فقط به هنگام خواب به آرامی خرخر کند .
5-به خاطر داشته باشد که چرا می خندد .
6-آنقدر توانائی داشته باشد که بدون کمک قادر به ایستادن باشد .
7-معمولا" بتواند بعضی از لباس هایش را بدون کمک دیگران بپوشد .
8-غذای سبک را دوست داشته باشد .
9-به یاد بیاورد که دندان های مصنوعی اش را کجا گذاشته است .
10-به خاطر داشته باشد که چه وقت آخر هفته است .

در 72 سالگی :
نفـــــــــــــــــــس بکـــشــد .

نوشته شده در پنجشنبه 5 مهر1386 توسط شهروز| |

با عرض سلام خدمت تمامی دوستان

برای امروز یک تست برای سنجش میزان استرس شما گذاشتم (به لینک زیر مراجعه کنید)

فقط خواهشا برای اینکه جواب تست درست دربیاد ، اول متن راهنما که در اول صفحه هستش رو بخونید و بعد تست بدید

موفق باشید

انجام تست استرس

نوشته شده در چهارشنبه 4 مهر1386 توسط شهروز| |

ghese az koja shoro shod * az chato maile shabone * az pm dadan to roomo * ye salame asheghone ** on shodam be mehraboni * ke begam ba to michatam * ta begam bemoni on line * az ferend liste ghashangam ** baz off haye asheghoneh * email haye bi neshoneh * in yahoo kashki * haminjori bemoneh ** baz off haye asheghoneh * email haye bi neshoneh * in yahoo kashki * haminjori bemoneh ** eshghe to baraye ghalbam * avalino akharine * toei tanha hamzabonam * ke hamishe nazanine * age on line * age off line * to bemoni * ya namoni ** to vasam hanoz hamoni * ke baram aziz tarini * to vasam hanoz hamoni * ke baram aziztarini

نوشته شده در چهارشنبه 21 تیر1385 توسط شهروز| |


 

سر جلسه خواستگاري... بعد از نيم ساعت سكوت!

مادر داماد:ببخشين، كبريت دارين؟

خانواده عروس:كبريت؟! كبريت براي چي؟!

مادر داماد:والا پسرم مي خواست سيگار بكشه...

خانواده عروس:پس داماد سيگاريه...؟!

مادر داماد:سيگاري كه نه... والا مشروب خورده، بعد از مشروب سيگار مي‌چسبه...

خانواده عروس:پس الكلي هم هست...؟!

مادر داماد:الكلي كه نه... والا قمار بازي كرد، باخت! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره...

خانواده عروس:پس قمارم بازي مي‌كنه...؟!

مادر داماد:آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن...

خانواده عروس:پس زندانم بوده...؟!

مادر داماد:زندان كه نه... والا معتاد بوده، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن...

خانواده عروس:پس معتادم بوده...؟!

مادر داماد:آره... معتاد بود، بعد زنش لوش داد...

خانواده عروس:زنش؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

..... نتيجه اخلاقي:هميشه موقع خواستگاري رفتن كبريت همراهتون داشته باشين!

 

نوشته شده در چهارشنبه 21 تیر1385 توسط شهروز| |

جوادترين سرگرمي:چت - قليون

جوادترين خواننده غير مجاز:حسن شماعي زاده و داوود بهبودي مشترکا"

جوادترين گزارشگر:جواد خياباني

جوادترين کتاب سال:آهنگ براي موبايل

جوادترين لاستيک:مارشال دورسفيد

جوادترين نوشيدني:خاک شير و يخ در بهشت

جوادترين مانتو:مانتو خفاشي

جوادترين تکيه کلام:جون تو سالاره

نوشته شده در چهارشنبه 21 تیر1385 توسط شهروز| |


Design By : Night Skin