.::همه چیز برای سرگرم شدن اینجا هست::.
(( بیایید با هم فرهنگ درست استفاده از اینترنت را رواج دهیم ))
از ميان ضرب المثل هاي ملل مختلف و همين طور سخنان شخصيت هاي بزرگ جهان پيرامون ازدواج شصت مورد را انتخاب كرده ايم. بسياري از اين حرف ها جنبه شوخي و مزاح دارد اما تعداد ديگري از آنها شايد وصف حال من و شما باشد! همين طور قسمت ديگري از اين گفته ها مي تواند براي عده اي حكم كليد راهنما را داشته باشد. 1-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.( ضرب المثل آلماني) 2- مردي كه به خاطر ” پول ” زن مي گيرد، به نوكري مي رود. ( ضرب المثل فرانسوي ) 3- لياقت داماد ، به قدرت بازوي اوست . ( ضرب المثل چيني ) 4- زني سعادتمند است كه مطيع ” شوهر” باشد. ( ضرب المثل يوناني ) 5- زن عاقل با داماد ” بي پول ” خوب مي سازد. ( ضرب المثل انگليسي ) 6- زن مطيع فرمانرواي قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگليسي ) 7- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ي خرابه هم زندگي مي كنند. ( ضرب المثل آلماني ) 8- داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بي لياقت . ( ضرب المثل لهستاني ) 9- دختر عاقل ، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح مي دهد. ( ضرب المثل ايتاليايي) 10-داماد كه نشدي از يك شب شادماني و عمري بداخلاقي محروم گشته اي .( ضرب المثل فرانسوي ) 11- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكي ثروتمند مي شوي و با ديگري فقير. ( ضرب المثل ايتاليايي ) 12- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن . ( ضرب المثل آذربايجاني ) 13- برا ي يافتن زن مي ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كني . (ضرب المثل چيني) 14- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن . ( ضرب المثل چيني ) 15- اگر خواستي اختيار شوهرت را در دست بگيري اختيار شكمش را در دست بگير. ( ضرب المثل اسپانيايي) بقیه در ادامه مطلب . . . اگر لذت ترك لذت بداني غمي خواهم كه غمخوارم تو باشي نمي دانم چرا هميشه اتفاقها زودتر از ان چيزي رخ مي دهد كه فكرش را هم نمي كنيم . نمي دانم چرا لحظه هايي كه دوست داري زود دست دوستي به طرفت دراز مي كنند اما… امان از لحظه هايي كه دوست داري هر چه زودتر فرا برسند ، انقدر رنج انتظار را برا دلت شكنجه مي كند تا چشمه هاي اشك هم ديگر پاسخ گوي آن نيست نمي دانم چرا ديگر خستگي ها و تنهاييها به شادي و با هم بودن مبدل نمي گردد . … نمي دانم چرا مي بينم و دلتنگم ، هستم و نيستم …. نمي دانم چرا خالي از هر گونه احساسي به ثانيه ها مي نگرم …. نمي دانم چرا به هر افقي مي نگرم ،خاطره اي را در ذهن مي سازم و با آن ، رنج آن سه حرفي را تاب مي آورم …. نمي دانم چرا هر لحظه كه مي گذرد ديرتر مي رسم …. نمي دانم چرا ديگر بودن مهم نيست ،اين رفتن است كه معنا مي دهد …. ديگر نفس نمانده است ، گفتني ها فراوان و وقت اندك . دردودلها بسيارو زبان كوتاه. اما شاید می دانم ... دلتنگی ... دور بودن از عطر نفسهایی که برایم مقدس است شنیدن تپش های قلبی که هر کدامش زندگی دوباره است . نمی دانم چه طور توانستی دل سنگی ام را خالی از هر گونه غرور کنی تا این سان راحت و بی تکلف بگویم ........ دوستت دارم. در كوچه باغهاي بي كسي صداي ترنم عاشقانه باران سوز دلم را همراه مي گيرد و آن هنگام كه بادها سرود زندگاني مي سرايند چشمان من فقط در پی نگاه از دست رفته اي بود كه ناگهان خود را پنهان نمودند.آن دستان پراز بيتهاي سهراب مرا در غبار بي امان زمان رها كردند و نمي دانم تقصيرم متوجه چه بود؟ در مغزم اين جمله را تكرار مي كردم دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند اگر روياها بميرند زندگي پرنده بال شكسته اي مي شود كه قادر به پرواز نيست هرگز نمي توانيم بلند تر از اوج انديشه خود پرواز كنيم عظمت در نگاه توست ؛ نه در آنچه مينگري ( آندره ژيد ) بگذار تا شيطنت عشق چشمان تو را به عرياني خويش بگشايد ؛ هر چند معنايش جز رنج و پريشاني نباشد ؛ اما ٬ كوري را هرگز به خاطر آرامش تحمل مكن ( دكتر علي شريعتي ) زندگي جدولي است كه هركس به حلش پي برد جايزه اش مرگ است بزرگترين زرنگيها پنهان كردن زرنگيست ( ضرب المثل انگليسي ) اگر يك اشتباه كردي و هزار بهانه آوردي ٬ بدان كه هزار و يك اشتباه كردي انسان بايد سرنوشت خود را انتخاب كند نه اينكه آن را بپذيرد کساني که گذشته را فراموش کنند ٬ مجبور به تکرار آن هستند مرد بزرگ دير وعده ميدهد و زود انجام مي دهد امروز ٬ همان فردايي است که ديروز منتظرش بوديد پروردگارا:
وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخشد.
هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن
"دکتر علی شريعتي"
ادامه مطلب
دگر شهوت نفس لذت نخواني
از سينه تنگم دل ديوانه گريزد
ديوانه عجب نيست كه از خانه گريزد
عاشقي پيداست از زاري دل
نيست بيماري چو بيماري دل
روزاحباب تو نوراني الي يوم الحساب
روزاعداي تو ظلماني الي يوم القيام
ديوانه كرد آرزوي وصل او مرا
از سر برون نميرود اين آرزو مر
گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي
با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد
آنكةعاشقانةخنديدخندهاي منودزديد
پشت پلك مهربوني خواب يك توطئةميديد
توراميبينم وميلم زيادت ميشود هردم
توراميبينم ودردم زيادت ميشود دردم
هركسي هم نفسم شددست آخرقفسم شد
منه ساده بخيالم كه همه كاروكسم شد
نيازارم ز خود هرگز دلي را
كه مي ترسم در آن جاي تو باشد
گر بي خبر آمديم به كوي تو، دور نيست
فرصت نيافتيم كه خود را خبر كنيم
گرچه میدانم نميآيد،ولي هردم از شوق
سوي درميآيم و هرسو،نگاهي میکنم
از سوز محبت چه خبر اهل هوس را
اين اتش عشق است نسوزد همه كس را
آورم پيش تو از شوق پيام دگران
گويمت تا سخن خويش به نام دگران
من بخال لبت اي دوست گرفتار شدم
چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم
گاه گاهي به من ازمهر پيامي بفرست
فارغ ازحال خود و جان و جهانم مگذار
دلي خواهم كه دل آزارم تو باشي
گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند
حاشا كه مشتري سر مويي زيان كند
گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو
گر هست بگو نيست بگو راست بگو
صبر در جور و جفاي تو غلط بود غلط
تكيه بر عهد و وفاي تو غلط بود غلط
گرچه هرلحظه زبيداد تو خونين جگرم
هم بجان توكه ازجان بتو مشتاق ترم
غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر
شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر
دل كه آشفته روي تو نباشد دل نيست
آنكه ديوانه خال تو نشد عاقل نيست
زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم
چرا جفاي تو كم شد؟شكايتي كه نكردم
تو كيستي،كه اينگونه،بي تو بي تابم؟
شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم
بشنو از ني چون شكايت ميكند
از جداييها حكايت ميكند
سنگ به خانه ي همسايه پرتاب نکن
به من آرامشي ده ، تا قبول کنم آنچه را که تغيير ناپذير است
قدرت وشهامتي عطا فرما ، تا تغيير دهم آنچه را که مي توانم
ودانشي عنايت كن ، تا بدانم تفاوت آن دو را
| Design By : Night Skin |



